بوی عید می آید
حرفهایی از جنس درون حرفهایی است.................
حرفهایی از جنس درون حرفهایی است ازجنس زمانی که هیچ کسی رو نداری که باهاش درباره انچه که مهمه برات صحبت کنی حرفهایی ازجنس دوری گل ازگلستان ماهی ازحوض ،سبزه از خاک واز جنس جدایی قلب از خواستگاه وجدایی وجود ازموجود وطن درون ،جدایی از سرزمینی که همیشه آرزویش را داریم ...........بهشت.
همه ی ما خوبی را میدانیم و آن را دوست داریم و کسانی را هم که به انجام این خوبیها متعهد و پایبند اند را بیشتر دوست داریم.
همه در آرزوی رسیدن به بهشت رویاهای خود هستند به نقطه ای که دیگر در ان اذیت و آزاری ، حرص و حسرت، حسادت و شقاوتی نیست آنجا نقطه رهایی است .
آنجه فراتر از همه ی پروازها و اسمانهاست فراتر از همه ی محدودیت ها و مکانها و زمان .................آری بهشت را همه ی ماوای اصلی خود میدانیم اما اینجا چگونه است؟
جایی که هم اکنون من و تو در آن زندگی می کنیم اکنونی است که فرصت آنجاست. فرصت ساختن انجاست جایی که تو باید در همه ی محدودیت های مکانی و زمانی و با وجود همه ی انها بزرگ شوی و بزرگ بپنداری چرا که اینجا میهن توست .خاک و رویش توست.
بوی خاک وطن ،باران میهن جنس درون را دارد بوی ازاعماق ذات ایرانی را می دهد این روزها بیشتر از هر موقع دیگر سال می توان از دیدن مردم و تلاش آنها برای استشمام بوی خوش طبیعت و بهار لذت برد .
زن و شوهری را که با لباسهای کهنه به همراه فرزندانشان خندان ازمرکزخدمات بهزیستی بیرون می امدند شاهد بودم. لبخندهایی از جنس درون داشتند شاید همه زیبایی دنیای آنها خندههایی از این دست در پایان اسفند است..............
این روزها همه سعی میکنیم قشنگ حرف بزنیم و از حرفهای تلخ و طعنه امیز دوری کنیم .گاهی وقتها یک حرف خوب می تواند ما را برای یک زمستان گرم نگه دارد پس شاید برای ما زمینیانی که دغدغه آسمانی شدن را داریم عید نوروز ، از ابتدای اسفند تا پایان فروردین ماه زایش و شکوفایی و بهشتی زمینی باشد که ما را با تکامل زیبایی تا ماه اردیبهشت همراهی می کند. بهشتی که کودکان انرا بسیار دوست دارند چرا که با فطرت پاک و بی آلایش آنها سازگاری دارد. با سادگی و طراوت ،شادی بی پایانی که انگار در نگاه انها پایانی ندارد.شاید به همین خاطر است که بزرگتر ها عید را دوست دارند ........
خاطرات خوش کودکی هر یک از ما درباره عید، بوی تازگی و نویی را به یاد می آورد........
این سخنان تمثیل وار را می توان به عنوان ساحلی زیبا درکناراقیانوس غم و غربت انسانها دید ........می توان به عنوان جزیره ای کوچک و دوست داشتنی در بیکرانه های وجود خود دید وجودی که با غوطه درواقعیت های موجود دنیای ما آن را به کره ای ازاتش سوزان تبدیل کرده است.............
واقعیت های امروز ما انقدر ساده و دم دستی هستند که جنس قلب انسانها را می توان به راحتی با یک احوالپرسی ساده فهمید مصداق بارز این جمله که آدمها ان چیزی هستند که قلبشان می گوید ..........جدال روزانه عقل و نفس ما شاهد این مدعاست...............مانند ان زمان که بودا زمین را گواه صحت حرفهایش به نفس خویش یعنی میرانا قرار میدهد....پس
یا مقلب القلوب و البصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الاحال.............انشاء الله

